خرید بک لینک
دکتر با عجله وارد اتاق شد. یه ریز می گفت که دیرش شده و مریض هاش تو مطب منتظرش ان. جوری مریضام مریضام میکرد، که انگار من بُزم. هر چند با رفتار های بعدی ایشون شک بنده به این قضیه که، در نگاه شون: بقیه ی مریض ها گوسفندی بیش نیستن در نتیجه ما باید ببریم شون زیر تیغ چاقو تا حیف نشن؛ به یقین تبدیل شد!داشتم خم می شدم که دراز بکشم که یهو حس کردم یه جسم عظیمی سوار کول ام شده، دستش رو انداخته دور گردن ام و داره لباس ام رو می کِشه. در حالی که جایز بود بهش بگم: "عَیزم این پیراهن ه افسار نیست" با یه دست دیگه اش پانسمان رو جوری کشید بیرون که، این خزعبلات که هیچی، تا چند ثانیه اسمم یادم نمیومد. از شدت درد و البته خجالت صدام خفه شده بود. و فقط انگشت هام رو تو چشم هام فرو می کردم. و سیل خون بود که سرازیر می شد. در همین حین که دکتر داشت با جلادانه ترین ورژن ش انگشت مبارک رو فرو می کرد تو سوارخِ غاری که تو بدن ام حفر کرده بود و وجب میزد که چقدر زخم بسته شده. داد می زد آقای بیگلری لطفا بیاین اینور. در حالی که بعد از یه پرسه طولانی، تمام وزن ش رو انداخته بود رو پانسمان و با شدت فرو می بردش تو غار و تند

برچسب: نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 7:35

تا حالا با این جمع هایی رفتین مهمونی که یارو سر سفره با همون قاشقی که تا دو دقیقه پیش داشته چربی های آبگوشت رو از رو سیبیل ش پاک میکرده و چند صد بار هم تا اثنی عشرش برده پایین، چرخ داده، آورده بیرون یهو فرود میاد تو کاسه ی ماست؟ البته این دسته از رفقا یه گونه ی دیگه ای هم دارن که به خیال شون بهداشتی تر عمل میکنن. قاشق مذکور رو صد بار لیس میزنن و به انواع بزاق دهن و تف مزیین ش میکنن، گردنِ افراشته در حالی که دهن تا بناگوش باز ه رو میکنن به بقیه و میگن که چقدر تمیز شد و مستقیم شیرجه میرن تو ظرف غذا. وقتی این آدم ها رو می بینیم به روی مبارک هم نمیارم که خودمون هم بار ها شده که یه سر و گوشی آب دادیم که کسی شک نکنه، بعدش با قاشقِ تف مالی مون سَرمون رو کردیم تو قابله ی ناهار ظهر و به هیچ وجه حوصله ی بیرون اومدن هم نداشتیم. حالا اگه اون گوشه کنار یه آدم پاستوریزه ای هم رد میشده سینه رو سپر می کردیم، صدا رو صاف، یه خمی هم به ابرو هامون می دادیم می گفتیم: دهن ام تمیزه!! حالا اگه یه گوشه ی چشمی به خودمون، حرف های ممد موتوری، حمیرا بنداَنداز و همین آقا کراواتیِ هس که جمعه شب ها میاد بی بی سی فارس

برچسب: نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 7:35

هیچی

برچسب: look at my face all the stories it will tell i can't erase, نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 7:35

آبان داره تموم میشه و هنوز درد های من ادامه دارن و زخم ام بسته نشده. درسته که اولین روز این آبان با اتاق عمل رفتن شروع شد، عصر هایی که کش میومدن، فقط من مجبور بودم دراز بکشم و به سقف اتاق ام خیره شم. دانشگاه شروع نشده نمی تونستم سر کلاس ها حاضر شم و هی دلتنگ تر می شد واسه علوم اج قشنگم. اما یه چیزی رو فهمیدم اینکه ترس از یه چیزی از خود اون چیز خیلی عذاب دهنده تر و سخت تره. و به یاد آوردم نصف ترس هام توی زندگی بیهوده بودن و فقط موجب آزار و زجر کشیدن خودم بودن. می خوام یاد بگیرم به ترس هام غلبه کنم و از قبل از وقوع بدترین اتفاق ها هم برای خودم الکی غول نسازم. رهایی از ترس ها مرحله ی اول برای رسیدن به آزادی ه. بیا نترسیم و مثل باد رها باشیم و اجازه ندیدم تعلق ها اسیرمون کنن. بیا اونجوری که باید زندگی رو بسازیم.

برچسب: نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 7:35

من از آن امّید بیهوده سخن میگویم
که مرگ ِ نجاتبخش ِ شما را
به امروز وُ فردا میافکند:

«-مسافری که به انتظار وُ امّیدش نشستهاید،
از کجا که هم از نیمهٔراه
بازنگشته باشد؟»

احمد شاملو
آیدا، درخت، خنجر و خاطره

برچسب: like the empty look i see on your face,just an empty room full of empty space like the empty look i see on your face, نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 7:34

نفهمیدم چی شد بخدا. خیلی فکر می کنیم مگه چیکار کردیم که میگی دیونه است. قیافمون شده شبیه پدرزن ونگوگ دستان زیر چانه، با کلاه و نگاه غم آلود.

برچسب: آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو,پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی,پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو, نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 7:34

چقدر بیهوده به دنبال انعکاس نگاهت روی شیشه ها می گردم. با یه نگاه خیره و غم آلود مثل یه پسر بچه با سرعت به بیرون میدوی و به دور خیره می شی و چقدر بی رحمانه رد نگاهت رو از اطراف پاک میکنی. با این حال به یاد میارم آخرین باری رو که چشمانت می درخشیدن و همینطور به یاد دارم که چقدر از اون زمان گذشته. درسته که این روز ها بیش از پیش روی رد نگاه های همدیگه چشم میذاریم، اما من احساس میکنم روز به روز عمیق تر نگاه ام به نگاهت گره می خوره. تا کی قراره این قایم موشک بازی رو ادامه بدیم؟

برچسب: ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری,اي دوريت ازمون تلخ زنده بگوري,چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری, نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 7:34

صفحه بندی